آقا من اين ميثم قاسمي را انقدر دوست دارم كه باورتان نمي شود. وقتي وبلاگش را مي خوانم كيف مي كنم. شايد چون مي شناسمش. انقدر اطرافم آدم هايي ديده ام كه وقتي حرف مي زنند دسته كمي از رهبران انقلابي جهان ندارند و در وبلاگ هايشان صحبت هاي مافوق تصور مي كنند ولي زماني كه بيشتر شناختمشان، از آقا حقي (بقال محلمان) كمتر مي فهميدند. ميثم خودش را مي نويسد و من چقدر برايم احترام آميز ناك انگبين است كه انساني از خويش بگويد نه جهان پيرامونش.
يك عدد موجود ديگر هم هست كه وبلاگش را مي خوانم به اسم دو من. كم و بيش از خودش مي نويسد. يك بازي راه انداخته كه من مدتيست مي خواهم وارد اين بازي شوم. ولي از آنجا كه تقريبا شايد هم تحقيقا! اكثر كساني را كه پيوند (لينك) وبلاگم هستند مي شناسم نمي توانم حدس بزنم چه شكلي هستند. من دلم مي خواهد اين بازي را اينگونه ادامه بدهم كه دوست داشتم بعضي ها چگونه باشند:
ميثم قاسمي: همين طوري كه هست.
دو من: شاگرد اول دانشكده. پوكر باز. عاشق سفر ( به سمت جنوب). آتيش پاره.
توكا نيستاني: مثل مانا نيستاني.
محمدعلي بني اسدي: از دوستانش انقدر دفاع نكند و كمي واقع بين باشد كه جهان هرگز تغيير نمي كند.
جواد منتظري: همين طور كه هست با كمي ايده آل گرايي كمتر.
پيمان هوشمندزاده: هرطوري باشد مطمئنا طور ديگرش بهتر است!
بزرگمهر حسين پور: مو دار. خوش قول. پركارتر! زن ذليل. يك بار هم با پوريا عالمي دعوا كند.
يارعلي پور مقدم: . . . . . . . ... .... .. .......... . . .... ..... باشد.
ابولفضل شاهي: مجسمه بسازد. خانه اش را تميز كند. شعور داشته باشد. يك بار من را ببرد كاشان.
حسين كريم زاده: هميشه ريش داشته باشد و وقتي ريش ندارد به ريش من كاري نداشته باشد.
رامتين زاد: كتلت درست كند سر برج ميلاد.
ايمان صفايي: بفهمد ديگران هم هستند كه مي خواهند پوسترهايي را كه طراحي مي كند بخوانند.
علي رضا نيك نژاد: 2 دقيقه بتواند بخندد.
حالا كه فكر مي كنم مي بينم كلي آدم هستد كه مي توانم نام ببرم.
محمدرضا شاهرخي نژاد: اينطور آدميه ديگه.